گفتگو با راديو آزادگان
چرا انقلاب شد و اهداف انقلاب چه بود
بخش اول
وضعیت امروز ایران با توجه به تجاوز قریب الوقع آمریکا وعملکرد حاکمیت، نقش افراد وگروه های وابسته بخش دوم
شرایط واوضاع ایران پیش از انقلاب مشروطه
بخش سوم
خطرتجاوز آمریکابه ایران ، امروز از هر زمانی بیشتر است، عوامل ایجاد این تجاوز بخش اول
اولویت های اول امروز ایران چیست ، نقش هموطنان درجلوگیری ازاین فاجعه جبران ناپذیر چیست بخش دوم
|
ZNet | |
|
A Genre in the Service of Empire |
|
by Niki Akhavan, Golbarg Bashi, Mana Kia and Sima Shakhsari -- NA/GB & MK/SS; February 02, 2007 |
In a time of pending war against
US-led invasion of
As feminist scholars of
We identify this memoir genre as a part of industries of knowledge-production that reinforce and fuel the gendered and raced context of global capitalist relations, where the binarized notions of "freedom" and "progress" in the "West" are juxtoposed to "backwardness" and "barbarism" in Iran and in the rest of the Muslim world. Identified as an authentic and authoritative site where the "silenced" Iranian woman finally finds a voice with which to speak, these memoirs reproduce reductive but familiar narratives which pin the constructed "Third-world woman" against her male counterpart while setting the stage for what is presumed to be her salvation.
In this context, the patronizing language of women's rights as human rights presumes and actively constructs the category of the oppressed "traditional" Iranian woman, often unaware of her own imprisonment by Islam and patriarchy. The "sombre" woman, in this narrative, must be trained to realize her rights as an individual, imagined as a "modern woman" who embodies an idealized middle class norm of Euro-American consumption.
Once the favored tale of "civilizing missions", the contemporary rescue fantasy now has a new twist. Rather than being spoken for by ambassadors of "civilization", Iranian women are able to speak for themselves courtesy of international publishing houses. Women selected according to the resonance of their experience within this narrative become the mouthpiece for the "authentic" Iranian experience, making the current construction of the "rescue fantasy" more insidious than ever.
These memoirs have proved widely popular in the mass market, while the mainstream media legitimizes their authors as "
As an example, we call attention to the way that Hamid Dabashi's astute critique of the memoir genre, "Native Informers and the Making of the American Empire" (al-Ahram, 1 - 7 June 2006, Issue No. 797), was maliciously attacked and his arguments deliberately distorted by North American neoconservative outlets as an assault on Iranian women's struggle for autonomy, freedom and democracy. That Dabashi's critique was singled out while the works of women feminist scholars were ignored is a telling example of the sexist assumptions and essentialist gender and racial binaries that underpin the genre's popularity. Assuming a monolithic category of "woman," such binaries grant authenticity of voice to certain women such as Azar Nafisi, who are assumed to represent all "Iranian women," while denying legitimacy to Hamid Dabashi, who becomes the ideal type of the "misogynistic Middle Eastern man." Furthermore, by dividing the world into binaries of East and West and assuming an inherent notion of Iranian-ness, both the promoters of this genre and nationalist elites tokenize certain Iranian writers and make them the representatives of a homogenously imagined Iranian people and culture.
We deplore the marginalization of critical engagements with this genre and declare that the version of the romanticized and Orientalist portrayal of Iranian history and women's struggle depicted in the recent memoir industry is not only a gross distortion and undermining of Iranian women's active participation in political and cultural spheres, but it also deliberately represses working class and rural women's hardships, hopes, desires, and aspirations.
In today's
We are firm believers that historically, any militarist mobilizations, nationalist or imperial have been to the detriment of Iranian women's lives and their struggles against misogynistic laws as well as their aspirations for welfare and democracy. We object to militarism imposed by "local" and diasporic nationalists, religious or secular fundamentalists, or neo-colonialists and imperialists.
We consider any bullet fired at the direction of
A longer version of this article will soon be available at www.diasporawatch.com
Niki Akhavan,
Golbarg Bashi,
Mana Kia,
Sima Shakhsari,
مصاحبه با راديو آزادگان
شرایط ایران پیش ازجنبش تنباکو، جنبش تنباکو و وضعیت بحرانی امروز ایران بخش اول
شرایط ایران پیش ازجنبش تنباکو، جنبش تنباکو و وضعیت بحرانی امروز ایران بخش دوم
شرایط ایران پیش ازجنبش تنباکو، جنبش تنباکو و وضعیت بحرانی امروز ایران بخش سوم
اگر گون باغلاردان آیریلسا
بولوتلار داغدان آیریلسا
منیم استکلی آذربایجان
ایراندان آیریلماز
ترجمه:
اگر آفتاب از باغ ها جدا شود ,
ابرها از کوه جدا شود ,
آذربایجان دوست داشتنی من ,
از ایران جدا نمی شود.
ارسالی از سوی یکی از ایراندوستان
بهرام حسینزاده
از زمانی که اردوگاه سوسیالیستی فرو ریخت، افراد فراوانی که سابقاً هوادار آن تئوری و اردوگاه بودند، از آن راهِ پیشین دست شسته و راه ناسیونالیسم* افراطی را در پیش گرفتند. به یکباره موضوعی بنام "ستم ملی فارس" آفریده شد و جاعلین و دروغگویان فراوانی برای مقاصد خویش به دست بردن و تقلب در ادبیات و تاریخ ایران پرداختند.
موضوع این سخن افرادیاند که اهل آذربایجان هستند که برای اغراض سیاسی خود به دستکاری در وقایع تاریخی گذشته میپردازند. در صورتی که هیچ لزومی ندارد، حتی برای جدا شدن از پیکرهی ایران کنونی و تجزیهطلبی، به دروغ و جعل متوسل شد. در نهایت این مردمان یک واحد جغرافیایی هستند که طی یک رفراندوم، حق انتخاب خویش را بمنصهی ظهور میرسانند و خواست خود را بیان میکنند؛ و اگر مردمانِ سرزمینی بخواهند از پیکرهی یک کشور جدا بشوند آیا دستزدن به خشونت و سرکوب خونین آن مردمان با توجیه "تمامیت ارضی" عقلانی و ممکن است؟ بر اساس مادهی ۲۱ اعلامیهی حقوق بشر: «ارادهی مردم اساس قدرت حکومت است.» ارادهی مردمانی که طی یک انتخابات آزاد، بیان شود بالاترین اراده است و هیچ ارگان و نیرویی حق ندارد خویش را برتر از آن اراده بداند. اما از سویی دیگر بر اساس همان مفاد اعلامیهی حقوق بشر برافروختن آتش اختلافات قومی و ملی نیز ممنوع اعلام شده است. و مرز "حق برخورداری از حقوق" تا "ایجاد اختلافات قومی و ملی"، آنجاییست که موضوع از حیطهی بحث و گفتگوی روشن به تاریکی نفرتِ قومی سوق داده میشود و بجای "حق انتخاب آزاد مردم"، "تدارک جنگهای قومی" مینشیند. مفاهیمی مانند کشور، میهن، وطن و امثالهم بدون مردمانِ "معاصر" آن چیزی نیستند بجز خاک و خاشاک و خاطرههای کهنه؛ و این "مردم" حق دارند سرنوشت خویش را رقم بزنند اگر چه حتی این انتخابشان راهی به جهنم بگشاید.
اعلامیهی حقوق بشر در تعارض جدی با هر دو طرفِ "سرکوبگرانِ مللِ خواهان جدایی"؛ و "آتشافروزان نفاقهای قومی و ملی"ست. البته آنچه که در سیاست و بخصوص در جامعهی ما جایی ندارد، "حقوق بشر" است.
به مانند هر کنش سیاسی دیگری لازم است که تئوری مورد نیاز این امر نیز بوجود آید، در راستای همین تمایل به جدایی آذربایجان، باید تاریخ و ادبیاتی همسو نیز خلق گردد و سابقهای بر این تمایل در طی تاریخ علم گردد. باید آذربایجان در طول تاریخ "ترک" باشد تا امروز بتوان بر این تمایل جدایی از پیکرهی ایرانِ آریایی و پیوند با بقیهی ترکان صحه گذاشت، که: "ما برادرانی بودیم که در طول تاریخ از هم جدا افتادهایم و حالا میخواهیم به یگانگی در کنار هم ترکستان بزرگ را بنیاد نهیم."
در آغاز از دو آذربایجانِ جدا افتاده در طول تاریخ صحبت میکنند و گویی به هیچوجه نمیخواهند باور کنند که "آذربایجان" در طول تاریخ همیشه به زیر رود ارس گفته میشده است و آذربایجان بالایی، از سال ۱۹۱۷ و طی کنگرهی حزب مساوات بود که به این نام مزین شد و نام پیشین آن "خانات قفقاز" بوده است و بطور مثال در دو قراداد گلستان و ترکمنچای یعنی قرارداد واگذاری این اراضی به دولت روس بهیچوجه نامی از آذربایجان برده نمیشود، زیرا این مناطق که بالای رودِ ارس بودهاند جزو آذربایجان به حساب نمیآمدهاند.
مشکل دیگر این جاعلین، ترکزبان کردنِ این مناطق است. اینان مدعیهستند که در همیشهی تاریخ، زبان این نواحی ترکی بوده و زبان "آذری" بعنوان زبانی از خانوادهی زبانهای ایرانی، دروغی بیش نیست. و دروغی دیگر برای تهییج خودشان نیز مبنی بر آریایی نژاد بودن ایران میسازند و خلاصه تا آنجا پیش میروند که شاعرانی مانند "نظامی گنجوی" را ترک اعلام میکنند** بطور مثال در مقدمهی "دیوان لفات الترک" به ترجمهی "حسین محمدزاده صدیق" مترجم از قول نظامی بیتی را نقل میکند:
پدر بر پدر مر مرا ترک بود
به فرزانگی هر یکی گرگ بود.
که آدرس و نام اثری که این بیت از آن برداشته شده را نمیدهد. پس از جستجوی فراوان در آثار نظامی و نیافتن این بیت در میان آثار منتشر شدهی او؛ دوستی که تماسی با مترجم مزبور داشت از وی در بارهی آدرس این بیت سوال کرد که ایشان در پاسخ فرمودند: «این بیت را خانمی در یکی از نسخ خطی کتابخانهای از کتابخانههای ترکیه دیده است.» و بهمین دلیل در آثار چاپشده نمیتوان آن را یافت.
به این میگویند سنگقلاب کردنِ ادبی.
چه راهِ دیگری برای دریافتِ صحت و سقمِ انتساب این بیت به نظامی باقی میماند بجز رجوع به خود این بیت:
۱-که مثلا باید جستجو کرد و دید آیا در جای دیگری از آثار نظامی نیز به این موضوع ترک بودن پدرش اشاره کرده است؟
نتیجهی جستجو منفیست. در هیج جای دیگری از آثار نظامی به این موضوع که پدر و پدرانش ترک بودهاند اشارهای نشده است.
۲- آیا مثلاً از ترکیبات "پدر بر پدر" یا "مر مرا" در آثار نطامی استفاده شده است؟
باز هم پاسخ کاملاً منفیست. هیچکدام ازین دو ترکیب را در آثار نظامی نمیتوان یافت. اما ترکیب "مر مرا" در آثار فرخی سیستانی، فردوسی، عطار، انوری، سنایی، امیرخسرو دهلوی، ناصر خسرو و مولوی به کرات بکار برده شده است اما دریغ از یکبار کار برد آن در آثار نظامی. حتی واژهی "مر" که در ادبیات کلاسیک ما کاربرد فراوانی دارد در آثار نظامی تنها در یک مورد بکار رفته است در کتاب خسرو و شیرین؛ بخشِ "طلب کردن طغرل شاه، حکیم نظامی را":
فرو خواندم مر آن فرمان به فرهنگ
کلیدم ز آهن آمد، آهن از سنگ.
و ترکیب "پدر بر پدر" نیز اگر چه در اثری مانند شاهنامه پر کاربرد است:
پدر بر پدر شاه ایران تویی
گزین سواران و شیران تویی.
اما در نزد نظامی کاربردی نداشته است.
٣- تحسینِ پدران، با اطلاق عنوان "فرزانگی" امری کاملاً بجاست. اما تشبیه فرزانه و گرگ به هم؟ یعنی گرگ را فرزانه دانستن، عمل بیهودهایست. حکیم نطامی در تمام مواردی که از کلمهی "گرگ" استفاده کرده است ازین حیوان به بدی نام برده است. مثلا او را نه تنها فرزانه نمیداند بلکه کودن فرض میکند:
از آن بر گرگ روبه راست شاهی
که روبه دام بیند گرگ ماهی.
یا:
روباه ز گرگ بهره زان برد
کین رای بزرگ دارد آن خرد.
یا:
مردمانی بدند و بد گهرند
یوسفانی ز گرگ و سگ بترند.
یا:
پیامت بزرگست و نامت بزرگ
نهفته مکن شیر در چرم گرگ.
آری اینهاست شمهای از صفات گرگ از نظر حکیم نظامی. حالا آیا منطقی به نظر میرسد که کسی پدرانش را به چنین موجود بد و زشت و کودنی تشبیه کند؟
نظامی و ترکان:
نظامی در سرزمینی میزید که در زیر سیطرهی ترکان است، ترکانی مانند شیروانشاه که فردی فرزانه و ادبدوست است و از قضای روزگار دلبستهی زبان فارسی. نظامی در ابتدای "لیلی و مجنون" در توضیح چگونگی سرایش این اثر میگوید که این کار بنا به تقاضای "شیروانشاه" صورت گرفته است:
خاصه ملکی چو شاهشروان
شروان که چه شهریار ایران.
که در مورد خودش به نظامی میگوید:
دانی که من آن سخن شناسم
کابیات نو از کهن شناسم.
یعنی سواد ادبی جناب شروانشاه خوب بوده است.
نظامی که شدیداً تحت تأثیر فردوسیست، خود را وارث او میشمارد در شرفنامه میآورد:
سخنگوی پیشینه دانای طوس
که آراست روی سخن چون عروس
در آن نامه کان گوهر سفته راند
بسی گفتنیهای ناگفته ماند.
ناگفتههایی را فردوسی نگفت تا نطامی که وارث اوست آن ناگفتهها را بر زبان بیاورد.
خطاب به شاه میگوید که مبادا آنچنان که سلطان محمودِ ترک در حق فردوسی ناسزاوار رفتار کرد تو هم با من چنین کنی (اقبال نامه):
ز کاس نظامی یکی طاس می
خوری هم به آیین کاووس کی
ستامی بدان طاس طوسی نواز
حق شاهنامه ز محمود باز
دو وارث شمار از دو کان کهن
تو را در سخا و مرا در سخن.
و این داستان سلطان محمود و فردوسی آنچنان در نظر شروانشاه زننده میآمد که در هنگام سفارش به سرودن "لیلی و مجنون" به نظامی اطمینان میدهد که او کسی از قبیل سلطان محمود با وفای ترکانهاش نیست و رفتاری همانند او نخواهد داشت:
ترکی صفت وفای ما نیست
ترکانه سخن سزای ما نیست.
آن کز نسب بلند زاید
او را سخن بلند باید.
نظامی سرزمینهای ترکان را در آثار خویش به روشنی بیان میکند. هنگامیکه خاقان چین به جنگ بهرام گور میآید و سپس شکست خورده و تا مرزهای دو کشور عقب مینشیند:
لشگر ترک را ز دشنهی تیز
تا به جیحون رسید گرد گریز.
و از جانب شمال نیز:
ز کوه خزر تا به دریای چین
همه ترک بر ترک بینم زمین.
و اسکندر (که قهرمان بزرگ مورد ستایش نظامیست) هنگامی که به نبرد با روسها میپردازد از نیروی ترکهای شکست داده استفاده میکند (شرفنامه):
اگر چه نشد ترک با روم خویش
هم از رومشان کینه با روس بیش
به پیکان ترکان این مرحله
توان ریخت بر پای روس آبله
بسا زهر کو در تن آرد شکست
به زهری دگر بایدش باز بست
سگالندهی کاردان وقت کار
ز دشمن به دشمن شود رستگار.
یعنی که ترکان را زهری میداند که با آن باید به مقابله با زهر روس پرداخت و ترکان را به روشنی جزو دشمنان میشمارد. دشمنی که به وسیلهی او میتوان از شر دشمن دیگری یعنی روس ها خلاص شد.
نظامی و ایران و زبان فارسی:
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد.
او به سرودههای خود به زبان فارسی مغرور است و آنها را چون نوری میداند که تنگچشمی را از ترکانِ غالب برگرفته است و ایشان را به رفتاری بزرگمنشانه کشانده است (خسرو و شیرین):
ز بس کاوردهام در چشمها نور
ز ترکان تنگچشمی کردهام دور.
او زبان فارسی را "دّر دری" مینامد (خسرو و شیرین):
سخنپیمای فرهنگی چنین گفت
به وقت آنکه دّرهای دری سفت.
یا در شرفنامه:
چو در من گرفت آن نصیحتگری
زبان برگشادم به دّر دری.
یا در شرفنامه:
نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست.
ولی در بارهی زبان ترکی حتی یک سخن مهرآمیز بکار نمیبرد. او نهتنها شیفتهی زبان فارسی و ایران معاصرش است که حتی به ایران باستان و زبان پهلوی نیز دلبستگی دارد، عموم داستانهایش در فضای ایران پیش از اسلام رقم میخورد. اسکندر با تمام بزرگیاش، ادامه دهندهی شاهان کیانیست (شرفنامه):
سکندر که شاه جهانگرد بود
به کار سفر توشهپرورد بود
به هر تختگاهی که بنهاد پی
نگهداشت آیین شاهان کی
خردنامهها را ز لفظ دری
به یونان زبان کرد کسوتگری.
در حال و هوای ایران باستان و "دهقانان" آن دوران است. (لیلی و مجنون):
دهقان فصیحِ پارسیزاد
از حال عرب چنین کند یاد.
در ستایش از همین ایران کهن (خسرو و شیرین):
چنین گفت آن سخنگوی کهنزاد
که بودش داستانهای کهن یاد
کهنکاران سخن پاکیزه گفتند
سخن بگذار مروارید سفتند
سخنهای کهن زالی مطراست
وگر زال زر است انگار عنقاست.
یا در شرفنامه:
درین فصل فرخ ز نو تا کهن
ز تاریخ دهقان سرایم سخن.
نظامی در ستایش آیین کهن چنان تند میرفت که حتی مورد اعتراض دوستان نزدیکش واقع میشد که تو که مسلمانی چرا چیزی در بارهی توحید نمیسرایی و اینهمه به آیین مغها چسبیدهای (خسرو و شیرین) :
یگانه دوستی بودم خدایی
به صد دل کرده با جان آشنایی
درآمد سر گرفته سر گرفته
عتابی سخت با من درگرفته:
پس از پنجاه چله در چهل سال
مزن پنجه درین حرف ورق مال
چرا چون گنج قارون خاک بهری
نه استاد سخنگویانِ دهری؟
درِ توحید زن کاوازه داری
چرا رسم مغان را تازه داری.
* * *
این پژوهش صرفاً سر آن دارد که "نظامی" را آنگونه که در آثارش متبلور شده نشان بدهد و نه آنگونه که اغراض سیاسی مایلند. تاریخ و ادبیات را از دعواهای سیاسی بیرون بگذارید. بدون "نظامی" هم آموزش به زبان مادری ترکی در آذربایجانِ ما حقوق حقهی مردمان این خطه است. مهم نیست که این مردمان از چه نژاد و تباری هستند و این زبانِ ترکی از چه زمانی به این سرزمین آمده است. آنچه که مهم است این است که در حال حاضر مردمانی با این زبان در سرزمینی زندگی میکنند و حق دارند به این زبان بگویند و بنویسند و آموزش ببینند. برای این حق و سایر حقوق انسانی، نیز نیازی به دستکاری تاریخ نیست.
---------------------
**- هفت هشت سال پیش، طی بحثی با یکی از همین انترناسیونالیستهای سابق و شوینیستهای فعلی، او مدعی شد که نظامی نه تنها ترک است که حتی دیوان غزلیاتی به ترکی نیز دارد. من که چنین چیزی را ندیده بودم و باور نداشتم، اما در مقام پرسوجو، به استاد زندهیاد، ذبیحالله صفا که در آنموقع ساکن شهر کیل در شمال آلمان بود تلفن کردم و در اینباره از او پرسیدم، وی به محکمی جواب داد که نظامی حتی یک بیت ترکی ندارد، چه برسد به غزل و دیوان. آن مدعی پس از چند روز کتابی آورد که بر رویش نوشته شده بود:"نظامینین تورکی غزللری" چاپ باکو بود. پس از یکه خوردنِ اولیه، هنگامی که به فهرست پایان کتاب مراجعه کردیم در مقابل هر غزل مترجم ترکزبان آن اثر نیز معرفی شده بود، سراپای کتاب ترجمهی غزلیاتی بود از نظامی به زبان ترکی.
تلاش در جهت تغیير زبان آذری به ترکی ترکیه، اهداف و چگونگی این تلاش ها - بخش اول
تلاش در جهت تغیير زبان آذری به ترکی ترکیه، اهداف و چگونگی این تلاش ها - بخش دوم
